السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
478
تفسير الميزان ( فارسي )
سوره نساء اين معنا را كه رحم آل محمد ( ع ) آويزان بر عرش است بيان نموده و توضيح داديم . و در كافى به سند خود از سماعة بن مهران از ابى عبد اللَّه ( ع ) روايت كرده كه فرمود : از جمله چيزهايى كه خداى تعالى علاوه بر زكات در اموال واجب كرده مساله صله رحم است ، كه فرموده : * ( « وَالَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّه بِه أَنْ يُوصَلَ » ) * « 1 » . مؤلف : اين روايت را عياشى نيز در تفسير خود آورده . و در تفسير عياشى از حماد بن عثمان از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه به مردى فرمود : اى فلانى ! تو را چه مىشد با برادرت ؟ عرض كرد : فدايت شوم ! من حقى بر او داشتم خواستم حقم را از او بگيرم . حضرت فرمود : بگو ببينم معناى آيه * ( « وَيَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ » ) * چيست ؟ آيا معنايش اين است كه مىترسند خداوند بر آنان ظلم و جور روا بدارد ؟ نه به خدا قسم ، بلكه مىترسند اينكه حسابشان را به دقت رسيدگى نمايند « 2 » . مؤلف : اين روايت را صاحب معانى الاخبار « 3 » و صاحب تفسير قمى « 4 » نيز نقل كردهاند . و نيز در همان كتاب از هشام بن سالم ، از امام صادق ( ع ) روايت آورده كه در ذيل آيه * ( « وَيَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ » ) * فرموده : سوء حساب همان مداقه و خرده گيرى است . و نيز فرمود : معنايش اين است كه گناهان را به حساب بياورد و حسنات را نياورد « 5 » . مؤلف : دنباله اى كه در اين حديث آمده در احاديث ديگر به طرق ديگرى نيز از آن جناب روايت شده . و معناى اينكه حسنات به حساب نمىآيد اين است كه در اثر مداقه خلل و نواقصى از آن پيدا كرده از اين نظر غير قابل اعتنايش مىكنند ، دليل اين معنا روايت آتيه است . و در همان كتاب از هشام از آن حضرت نقل كرده كه در ذيل آيه فرمود : سيئات ايشان را به حساب مىآورند ولى حسناتشان را به حساب نمىآورند و همين استقصاء معناى سوء الحساب است « 6 » . و در همان كتاب از جابر از ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه فرمود : رسول خدا ( ص ) فرمود : نيكى به پدر و مادر و صله رحم ، حساب را آسان مىسازد ، آن گاه تلاوت فرمودند : * ( « وَالَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّه بِه أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ » ) * « 7 » .
--> ( 1 ) فروع كافى ، ج 3 ، ص 498 ، ح 8 ، ط بيروت . ( 2 و 3 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 210 ح 39 . ( 4 ) معانى الاخبار . ( 5 ) تفسير قمى ، ج 1 ، ص 363 . ط قم . ( 6 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 210 ح 38 و 40 . ( 7 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 208 ، ح 28 .